یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
الخير في ما وقع...
فراموش نكنيم كه ادارة جهان به دست ما نيست و از ارادهاي مافوق اراده و اختيار ما ناشي ميشود.من و شما نميدانيم لحظة ديگر چه اتفاقي ميافتد و چه حادثهاي در كمين ماست.
البته بدانيم كه آن اراده ظالمانه نيست و بپذيريم كه در ظاهر خوب باشد يا بد، به صلاح ماست و همه و همه در ذيل حركت خير كلي در جهان قرار دارند.
مهم اين است كه به وظيفة خود عمل كنيم و بايد تلاش كنيم كارها را طبق برنامه پيش ببريم.ما مسئول عمل خويش هستيم، هر چه پيش آيد خوش آيد.
پس از هيچ پيشامدي نبايد خيلي خوشحال شد و يا خيلي ناراحت...
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
فاصله...
فاصله حرف تا عمل بسیاره!
غصه نخور
این هم مثل بقیه فاصله ها
مثل فاصله من و ...
دوشنبه نهم شهریور 1388
عجب بلوایی به پا کرده این قطار زندگی...
آخه دوست خوب من احسان، مگه ریل جای خوابیدنه؟ کی گفته که گمشده اشو رو ریل من میتونه، پیدا بکنه؟
حالا با این فرض که یه جوری اومده باشه، چرا از روش رد شم؟پس بوق به چه دردی میخوره؟
حالا می پرسه اگه صدای بوقو نشنید چی؟منم جواب میدم پس خدا رحمتش کنه![]()
آره زینب جان باید از مسیر لذت برد، نه اینکه مسیر جزیی از زندگیه، بلکه به نظر من تمام زندگیه.
من هم با تو موافقم که توقف و بررسی مسیر طی شده و آینده ضروریه.
کمک به دیگران هم توقف نیست، چون روحتو و البته زندگیتو جلا میده.
کنار جاده موندن، مخصوص مرده هاست،در مورد زندگی حرف می زنیم.
کی گفته قطارش پر سرعته و قطار بقیه کم سرعت؟ که حالا باید سرعتشو بیاره پایین!
نه من گفتم نه حورای عزیز.
زیاد و کم وقتی مطرح میشه که مقایسه ای در کار باشه.
اما نقل مقایسه نیست . دلیلی هم برای مقایسه وجود نداره.
جان کلام اینه: " اگه قراره توقفی هم باشه،دست خالی نمونده باشی، چیزی گیرت اومده باشه که ارزششو داشته باشه.هر چند که دیگه معنیش توقف نیست،عین حرکت و بالندگیه."
پس خرده نگیرید و بی انصاف خطابم نکنید.
و در پایان "استاد ارجمندم خوش آمدید.شما کافیه امر بفرمایید."
دوستتون دارم.![]()
دوشنبه نهم شهریور 1388
میخوام آینده باشم...
نمیدونم کجا برم
به جایی فکر می کنم که نمیدونم کجاست
شاید باید برگردم
چه خوب که جای پای آدم ها رو برف می مونه
اما می خواستم آینده باشم!
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
چه زود دیر میشه...
سحره پنجمین روزه.
چه زود داره تموم میشه.
نمیدونم چرا امسال اینقدر باهاش دوستم.
سه شنبه سوم شهریور 1388
قطار زندگی...

دوست اندیشمندم میگه:"قطار زندگیتو به خاطر هیچکس متوقف نکن، چون هیچکس قطار زندگیشو به خاطر تو متوقف نمی کنه. هر کی پا به پای تو تونست بیاد و البته دلشم خواست میتونه سوار شه."
آره شاید یه خرده متکبرانه به نظر برسه.اما من میخوام بگم کم کردن سرعت هم جایز نیست، چه برسه توقف.
دوشنبه دوم شهریور 1388
سوالات آقای کوینر...
شنیده ام برای اینکه دارد، ورزش می کند.چرا ورزش می کند؟
چون شنیده ام احتیاج به قدرت دارد.برای چه احتیاج به قدرت دارد؟
می گوید برای اینکه باید دشمنانش را در شهر شکست دهد.چرا باید دشمنانش را شکست دهد؟
آن طور که من شنیده ام.برای اینکه می خواهد امرار معاش کند.
بعد از آن آقای کوینر شنید که همسایه اش موسقی پخش می کند تا در نهایت امرار معاش کند.سوال خود را اینگونه مطرح می کند:
برتولت برشت
